انکار ما

نوشته های یک تهیه کننده تلویزیونی

انکار ما

نوشته های یک تهیه کننده تلویزیونی

بایگانی

Title-less

جمعه, ۲ آذر ۱۳۸۶، ۰۱:۴۹ ق.ظ
ما مدام غر می زنیم!

نمی دونم ما زیاد فکر می کنیم یا فکرهای زیادی می کنیم؟!

نمی دونم سربلند شدیم یا زیر سرمون بلند شده؟!

نمی دونم باید حرف مردم رو زد یا گذاشت تا مردم حرف بزنن؟!

شاید نباید گفت و شاید نباید رو نباید گفت!

  • میثم فکری

نظرات  (۳۶)

  • 75690عهدقعخخق657
  • گاو ماما می کرد. گوسفند بع بع می کرد. سگ واق واق می کرد. و همه با هم فریاد می زدند حسنک کجایی!
    شب شده بود اما حسنک به خانه نیامده بود. حسنک مدت های زیادی است که به خانه نمی آید. او به شهر رفته و در آنجا شلوار جین و تیشرت های تنگ به تن می کند. او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات جلوی آینه به موهای خود ژل می زند.
    موهای حسنک دیگر مثل پشم گوسفند نیست چون او به موهای خود گلت می زند.
    دیروز که حسنک با کبری چت می کرد. کبری گفت تصمیم بزرگی گرفته است. کبری تصمیم داشت حسنک را رها کند و دیگر با او چت نکند چون او با پتروس چت می کرد. پتروس همیشه پای کامپیوترش نشسته بود و چت می کرد. پتروس دید که سد سوراخ شده اما انگشت او درد می کرد چون زیاد چت کرده بود. او نمی دانست که سد تا چند لحظه ی دیگر می شکند. پتروس در حال چت کردن غرق شد.
    برای مراسم دفن او کبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود اما کوه روی ریل ریزش کرده بود. ریزعلی دید که کوه ریزش کرده اما حوصله نداشت. ریزعلی سردش بود و دلش نمی خواست لباسش را در آورد. ریزعلی چراغ قوه داشت اما حوصله دردسر نداشت. قطار به سنگ ها برخورد کرد و منفجر شد. کبری و مسافران قطار مردند.
    اما ریزعلی بدون توجه به خانه رفت. خانه مثل همیشه سوت و کور بود. الآن چند سالی است که کوکب خانم همسر ریزعلی مهمان ناخوانده ندارد. او حتی مهمان خوانده هم ندارد. او حوصله ی مهمان ندارد. او پول ندارد تا شکم مهمان ها را سیر کند. او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد.
    او کلاس بالایی دارد او فامیل های پولدار دارد. او آخرین بار که گوشت قرمز خرید چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت. اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنیای ما خیلی چوپان دروغگو دارد به همین دلیل است که دیکر در کتاب های دبستان آن داستانهای قشنگ وجود ندارد.
  • حلقه ی تسنیم...رادیو جوان
  • با سلام
    از هم اکنون با ما باشید ...
    تا رمضانی دیگر تا تسنیمی دیگر ...
    تسنیم 3 // رادیو سراسری جـــــــــــــــــــــوان
  • نرگس یگانه
  • سلام:
    خوشحالم که اینجا رو پیدا کردم
    چقدر جالب نوشته بودید.آدمو به فکر وا می داشت
    با اجازتون من لینکتون کردم.
    بازم میام.
    بابای
  • الهه آرانیان
  • سلام.خیلی وقته نیومده بودم! هفته ی اول گروه شما خوب بود،سه قسمتیشو تونستم گوش بدم.موفق باشید همیشه.
    به نظر من آدم حرف نزنه خیلی بهتره! تو همین روزهای اخیر بهش رسیدم!
  • فاطمه دهداران
  • سلام
    با یه متن از خودم به روزم! فکر کن...!
    خوشحال میشم بیاین.

    سلام!
    هم زیاد فکر می کنیم هم به چیزای زیادی فکر می کنیم، با همه ی اینا باز سر جای خودمونیم و در جا می زنیم...
    شما بگین اشکال کار کجاست ؟!
    ما که زیادی فکر کردیم و اقدامی نکردیم ؟!
    یا به چیزای زیادی فکر کردیم و دیگران جلو پامون به سنک قلوه سنگ انداختند؟!
    خوش بینانه اش میشه:
    "قسمت نبود" و "خدا نخواست" و "حتما حکمتی داره" و "تو کار خدا نباید دخالت کرد" ...
    راستی ما غر نمی زنیم
    زمانیکه ناراحتیم بلند بلند فکر می کنیم تا دیگران رو هم متوجه افکار پریشون خودمون بکنیم بلکه تسلی بدنمون، حالا اگه نزنن نصفمون کنن !
  • مرضیه توکلی
  • اینجا منطقه ی آزاد زندگیست...

    ...


    ما می توانیم حرف بزنیم...!
    اونایی که زیاد فکر می کنن خیلی عذاب می کشن خیلی جاها یا همه جا طرد می شن دوستای کمی دارن و یه عالمه مشکل دیگه. اونایی که اصلا فکر نمی کنن یا به چیز های بی خود فکر می کنن اونم یه وقتایی همه دوسشون دارن دوست زیاد دارن عذاب نمی کشن بی خیلا ان و کلا فارغ از همه چیزن.
    نمی دونم بگم خوش به حال اونایی که زیاد فکر می کنن یا کسایی که اصلا فکر نمی کنن. واقعا خوش به حال کدوماشون؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    احساس می کنم روز به روز زندگی داره سخت تر می شه. با هر لحظه و ساعتی که می گذره و من بزرگ تر می شم زندگی داره غیر قابل تحمل تر می شه.
  • توســــکا
  • این باید ها و نباید ها امان مارو بریده !!! شاید بشه باید ها رو نگفت و نباید ها رو گفت چقدر خوب میشه !!!درگیر قوانین نباشید ... بگذارید قوانین درگیر شما باشد !
    البته لازم به ذکر می ماند قوانین طبیعی مد نظرمان می باشد !!! همانکه حکمت است و اعجاز و شگفتی ! و گرنه بل بشویی (!) شود این جهان به جهت اینکه همانا ما ادم ! می باشیم در این قوانین ادمی ... میدونین چقدر فاصله است تا رسیدن به مقام انسانیت !!!!!چقدر ذهنم درگیره !!!!!
    راستی سلااام نگفتیم ! حالا که داریم میریم ... همین است که میگویند ناگهان چقدر زود دیر مییشود !!! التماس دعا !!!!!
    3 روز گوش کردم.
    دوستش داشتم.
    همین.
    فعلا فکر کردن تعطیل !
    سلام من آپ شدم یه سری به من بزنید
    در ضمن با تبادل لینک موافقید؟
    هر کس به من سر بزنه رد یابی می شه اون وقت...
  • مریم مقنی پور
  • سلام.....

    بعضی وقتا حرف نزدن بهتره.
  • مریم مقنی پور
  • منظورم همون سکوت بود.که بعضی وقتا خیلی ثمره بخشه.

    ببخشین ولی برنامه هفته پیش و هفته قبل جوونی آزاد که با اجرای خانوم رافعی بود به سر دبیری شما بود؟

    متاسفانه اون موقع روز معمولا تو درس و کتابامم.
    ولی همون یه خورده ای که گوش دادم. خیلی خوشم اومد.
    سلام اقای فکری...
    خوبیت؟
    خسته نباشین!
    خیلی وقته اینجا نیومدم...
    دلم خیلی برا اینجا تنگ شده بود هر چند منو یادتون نیست دیگه الان....
    یه خداحافظی کردم با اینترنت ولی به خاطر حلقه ی وب شدن دوباره برگشتم.
    موفق باشین...
    یا علی
    شاید همین طوره که میگین
    شاید باید بدون حرف زدن زندگی کرد
    ولی شاید...
    نه ,حتما باید بدونه شنیدن ,مردمو شنید و گذشت
  • سما ساجدیان
  • سلام
    گاهی بهتره نه حرف زد نه زیاد فکر کرد
    بهتره گوششو گرفت و از میان مردم رد شد و بازم سکوت کرد
    شاید برای اینکه به خودمون بیایم لازم باشه سکوت کرد
    سکوت
    سلام ... ما هم بد نیستیم ... شما بهترید ...این غر زدن که
    سلام ... داشتم می گفتم ما بد نیستیم ... اما گویا شما بهترید ... بذار بگم به تو به تو به تو به تو به تو به تو به توبه توبه توبه توبه از هر چه غر زدن!!... بیکاریم ؟ حضار جهت ارامش یافتن روحهای همیشه نالان یک لحظه سکوووووووووووووووووت بلند ...
    سلاااااااااااااااااااااااااااام
    از این قطعه ادبی خوشگل ها بود اما هیچ کاربردی تو زندگی نداره باور کن به درد شب شعر بیشتر میخوره این حرف ها والا
    با سلام وعرض ادب خدمت شما هم وطن عزیز.براستی چرا بعضی از رسانه ها هدف اصلی خود رافراموش کرده به جای اطلاع رسانی صحیح وایجاد وحدت وارامش در کشور به دنبال ایجاد تفرقه و نفرتی کاذب بین ایرانیان هستند؟
    چرا مسئولین این نوع رسانه ها فکر می کنند حقیقت فقط نزد ایشان است و ایشان تنها کاشفان حقیقتند و در سراسر ایران بهتر از ایشان هیچ فرد دگر اندیشی قادر به درک حقیقت نیست و بنابر این حق بیان ودفاع از خود را ندارد؟
    آیا یک بهائی با مطالعه تهمت های روزنامه حق ندارد در ان رسانه حرفی بزند ودفاعی را بنویسد ؟
    چرا این نوع رسانه ها قسمتی از صفحه خویش را به گفتمان اختصاص نمی دهند تا دیگر اندیشمندان نیزدر ان صفحه به دفاع از نظرات واتهامات بپردازد که اولا این گفتمان نشانی باشد بر ازادی ودوم اینکه مردم بهتر حقیقت راتشخیص بدهند.
    ایا این عمل زشت یعنی دروغ پراکنی تقرقه افکنی وایجاد اشوب در یک کشور اسلامی جرم نیست ؟
    وچرا رسانه ها نسبت به تهمت هائی که به جامعه بهائی می زنند نباید به قوه قضائیه پاسخگو باشند؟
    با راه اندازی وبلاگ ناقص خود سعی دارم پاسخی هرچند مختصروساده به آن اتهامات نخ نما شده رسانه ها بدهم ودر واقع این فاصله را کمتر کنم . لطفا بی هیج پیش داوری، مطالب وب را مطالعه بفرمائید منتظر نظر و راهنمائی های شما می مانم
    http://jooyya.blogfa.com/
    این سوال اولی اساسن سالهاست برای من یکی بی جواب مونده!
    من همیشه فکر می کنیم یعنی ما باید این قدر فکر کنیم؟ آیا همه مردم این قدر فکر می کنن؟ یعنی همه در همیشه ی زندگی در حال تحمل سختی های فکر کردن هستند؟
    سوال دوم هم خیلی مهمه! البته بهتره اول آدم جوابشو پیدا کنه و بعد مسئولیت بویژه در سطح کلان رو قبول کنه! چون گاهی آدم مسئول قبل از مسئولیت می گه: ما می آییم تا حرف مردم را بزنیم! ولی بعدش به این نتیجه می رسه که مردم خیلی لازم نیست حرف بزنن!
    من قبلن فکر می کردم نباید گفت. ولی الان مدتیه فکر می کنم نباید نباید گفت! چون منفی در منفی می شه مثبت پس باید گفت! ولی نمی دونم شاید هم نباید گفت!
    سلام سلام به شما به قرار شبانه که رفت به جوونی ازاد خوبین
    یاد قرار شبانه منو دیوونه کرده من یه دیوونه قرار شبانه حاج اقا سرلک اینقدر دنبال وبتون بودم که بگم من با برنامه شما افسردگیبم خوب شد
    واقعا فکرتون عالیه جوونی ازادتون رو هم گوش میدم عالیه عالیه
    به ما هم سر بزنید خیلی خوشحالم میشم البته اگه وبم قابل کامنت شما رو داشته باشه
    موفق باشید یا علی
    اگه موافق لینک کردن باشید افتخاریست برای من
    سلام
    غر نمیزنم . سعی میکنم راه خودم برم یا اما چاه خودش میاد
    نمیدونم زندگی میکنم یا مردگی کنم بهتره
    نمیدونم بشنوم یا نبینم بهتره
    نمیدونم باید برای نباید ها روی چی خط کشید
    نمیدونم برای دنیا زندگی کنم یا آخرتی بشم بهتره
    خلاصه نمیدونم .فهمیدی به من هم تقلب برسون .
    یا علی
    سلام
    شما که به ما سر نمیزنیولی خیالی نیست من بازم منتظر میمونم ......سردبیر رادیویی
    آپمااااااااااا
  • پاتوق جـوونــی
  • چند روز پیش به روز بودیـــم ! امروز هم به روزیــــم !
    اصلا ما همیـشه به روزیـــــــــــم !
    ۳ تا و نصفی آدم !!! ۳ تا و نصفی جوون !!!
    همیــــن ! توضیح می خواد ؟؟؟
    فقط ما لطف کردیــم و شما رو لینک کردیــم ! شمام بی زحمت لطف کنید و ما رو لینک کنیـــد !
    نــه ! نـــــــه ! نمی گیم تشریف بیارین !
    چون می دونیــم تشریف میاریـــن !
  • مریم مقنی پور
  • سلام.
    وشحال می شم به وبلاگم سر بزنین و به هرچی دلتون می خواد به یه نفر بگین.
  • مریم مقنی پور
  • خوشحال می شم.....
  • عرفانه(راشین)
  • سلام..
    تو این دنیا باید گوشتا محکم بگیری جز صدای خدا هیچ صدایی رو نشونی...
    یا علی
    سلام
    عجب وبلاگ باحالی....
    اومده بودما ولی یکم تاریک بود هوای وبلاگتون حسش نیومد بخونم...
    الان یه دفعه متحول شدم...
    دیگه میام میخونم...
    شما هم بیاید بلاگم خوشحال میشم...
    یاحق
    شما نمی خواین که تاریخچه روز 16 آذر رو بگید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
  • شهاب از مالزی
  • چی بگم؟من ایران که بودم جونی به وقت فردا گوش میکردم....الان ایران نیستم.. خوندم که تو همون ساعت جوونی آزاد هست... از اینترنت دارم گوش می کنم... متاسفم نا امید شدم.. شما مثل اینکه قرار تیشه به ریشه برنامه های پیشین بزنبد؟ این برنامه های دانشچوی شما شرم آوره... این همه مصاحبه با مسولان همش حق رو به آقابان دادید ... آیا نمیشد بپرسید از شون که چرا اجمدی نزاد در علم و صنعت با دانشجویان امام صادق و امام حسین دیدار کرد؟ همین کافیه.. شما مسئله دانشگاه رو در حد یک دبیزستانی که خوابگاه هم داره بررسی کردید.. همین ... متاسفم باز جونی به وقت فردا گاهی کیسه به تن مسئول میکشید ... باید پاسخ من رو به ایمیلم بدید که چرا چنین وا داده اید .. دانشجوی 22 ساله توی زندان بدون ملاقات دلیل سکون دانشجوهاست . نمیتونین حرف بزنین اصلا مبحث رو عوض کنید مجبورین از دانشجو بگین و فقط بحث شیکمشو سلف رو پیگیری کنید؟
    سلام! بیانیه ما قد یه اس ام اس نبود اینجا گذاشتم:
    دانشگاه مبدا همه تحولات است. امام خمینی (ره)
    این جمله را دوباره بخوان.بار دیگر بلند بخوان.
    تو هم مثل من، من هم مثل تو.چند صباحی از عمر تیزپایمان در هوای همین مبدا تحول سپری شد و در هوایش دم فرو بردیم و نفس برآوردیم.ولی بیا درست نگاه کنیم.متحول شده ایم حتما! اما به کدامین سو؟ با کدامین جریان؟ و شاید در جهت کدام باد؟
    خودت هم می دانی که آن پیر دیر دم از کدام تحول می زد.
    ما وارث این کشوریم.من و تو.قشر دانشجوی امروز و فرهیخته ی فردای کشوری که به گمانم باید مهد تحولات مهدوی باشد.یعنی باید بشود! و من و تو دراین میان... نتیجه گیری اش با تو و با من!
    باید ایستاد.استوار و شکیبا؛با عزمی راسخ؛ فارغ از وابستگی؛از زنجیر.
    دل نهاده در حصن حصین یقین و ولایت و ... آگاه!
    آگاه از زمان و مکان که در زمانه ی پر فتنه پیشرفت و حرکت، حصول علم زمان و مکان سخت اما وظیفه ای ایست بس گران!
    ولی یادت باشد من و تو در آغاز ایستاده ایم رو به فردا.پس بی ذره ای ترس پیش باید رفت و بر زمین و زمان تاخت تا فردا در برابر عهد دیروز شرمسار آن یگانه نباشیم.
    اللهم ارنی الطلعه الرشیده و الغره الحمیده واکحل ناظری به نظره منی علیه و عجل فرجه.
  • حلقه ی تسنیم...رادیو جوان
  • سلام ما دوباره آپ کردیم!!این بار با دحو الارض...
    سلام من تازه عضو حلقه ی وب رادیو جوان شدم به ما هم سز بزنید خوشحال میشیم
    من قرار شبانه رو تو تابستون گوش می دادم اما تو زمستون بدلیل سنگینی درسا نمی تونم کاش تو زمستونا(ایام تحصیلی)ساعت برنامه رو عوض می کردید
  • آوای بی صدا

  • آخه چرا بهم سر نمیزنی؟

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی